در حالی که نوسانات افسارگسیخته بازار نهادههای دامی و جهش قیمت مرغ و گوشت، پروتئین را به کالایی لوکس در سبد معیشتی ایرانیان تبدیل کرده است، عزتالله اکبری تالارپشتی با انتقادی تند و بیپرده، مسئولان دولتی را متهم کرد که به جای مدیریت بحران، در جایگاه تماشاچی ایستاده و آب رفتن سفره مردم را نظاره میکنند.
او با اشاره به اینکه وزارتخانههای متولی تولید عملاً به «دکانهای واردات» تبدیل شدهاند، هشدار داد که در میانه یک جنگ اقتصادی تمامعیار، تیم اقتصادی دولت فاقد آرایش جنگی و فرماندهی واحد است؛ وضعیتی که در آن پاسخ مسئولان به گرانیها به جای عملگرایی در بازار، به بهانههای واهی همچون عدم جوجهریزی محدود شده و عملاً معیشت ملت را به گروگان سیاستهای غلط ارزی و بانکی درآورده است.
درادامه گفتگوی خبرنگار اقتصادی تابناک را با عزتالله اکبری تالارپشتی رئیس دبیرخانه مشترک اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران می خوانید.
مستقیم برویم سراغ سوال اصلی؛ شما در توییتی به وضعیت نابسامان نهادهها و افزایش قیمت مرغ اشاره کردید و اینکه خانوادهها دیگر توان خرید ندارند و سبد پروتئینیشان خالی شده است. نقش دولت به عنوان سیاستگذار و به ویژه وزارت جهاد کشاورزی در کنترل این اقلام استراتژیک چیست؟ این نابسامانی از کجا نشأت میگیرد؟
اجازه بدهید قبل از ورود به جزئیات، یک نمای کلی ارائه دهم نگاه ما این است که اقتصاد، یک جبهه است و دقیقاً مانند جبهه نظامی که فرماندهی مشخصی دارد، اقتصاد ما هم در شرایط جنگی فعلی نیازمند همان سازوکار است. بنده بارها گفتم که آیا این کشور «تیم ملی اقتصادی» دارد؟ نامش را بگذارید قرارگاه اقتصادی یا هر چیز دیگر، اما باید تیمی مستقر باشد که ملت بدانند سیاستگذاری و برنامهریزی دست کیست.
ژنرالهایی بدون اتاق جنگ و نقشه راه…
ازآنجایی که تحریم بخشی از این جنگ است ما باید رزمنده باشیم، مقاومت کنیم و راه حل پیدا کنیم و در قانون برنامه، اهداف بخش کشاورزی، صنعت و صادرات مشخص است، اما متأسفانه مسئولان میایستند و تماشا میکنند! برای مثال در پایان برنامه پنجساله گفته شد «نشد چون منابع نداشتیم» درحالی که سوال این است که اگر منابع ندارید، باید از همان سال اول به فکر تأمین آن باشید .
اشاره کردید به اهداف برنامه و در برنامه هفتم رشدهای بالایی پیشبینی شده است، اما سابقه نشان میدهد برنامههای قبلی محقق نشدهاند. چرا؟
در برنامه ششم که چند سال هم تمدید شد، آمارها نشان میدهد فقط ۳۰ درصد برنامه محقق شده است چون به دلیل اینکه در مجلس «صندوق توسعه ملی» را برای پشتوانه بخش خصوصی طراحی کردیم اما طبق قانون، باید سهم واریزی نفت به این صندوق سالانه افزایش مییافت تا هزینههای جاری دولت از مالیات تأمین شود و صندوق صرف رشد صنعت و معدن شود. اما در عمل حتی در بخش معدن که یک ثروت عظیم است، سهم این بخش در اقتصاد ناچیز مانده چراکه دولت چارچوب و اولویتبندی درستی ندارد.
رئیسجمهور بارها فراخوان دادهاند که همه بیایند و کمک کنند اما سوال اینجاست کجا کمک کنیم؟ به کی مراجعه کنیم؟ دولت باید چارچوب مشخصی داشته باشد که یکی از راهکارهای فعلی، «دیپلماسی اقتصادی» است.
وزارت خارجه باید چهره اقتصادی به خود بگیرد و در گروههایی مانند بریکس، شانگهای، اوراسیا و دی-۸ فعال باشد و «سفرای اقتصادی» اعزام شوند همچنین دولت در آن تیم ملی اقتصادیاش باید نقشه راه بگذارد، تقسیم کار کند و سهم هر منطقه و هر استاندار را در رشد اقتصادی مشخص کند؛ اتفاقی که درحال حاضر نمیافتد.
از زنده به گور کردن جوجه تا قحطی مرغ!
به موضوع مرغ برگردیم که دغدغه اصلی مردم است. چرا وضعیت بازیار و قیمت اقلام اساسی به اینجا رسید؟
اگر خاطرتان باشد زمانی که من رئیس کمیسیون صنایع بودم، آن ماجرای تلخ «زنده به گور کردن جوجهها» رخ داد در آن زمان در دولت شهید رئیسی بود و ما از دیدگاه تولید به این مساله ورود کردیم گرچه وظیفه مستقیم کمیسیون ما نبود اما چون تولیدکنندگان با ما در ارتباط بودند، فاجعه احساس می شد اما مشکل اینجاست که وقتی تولیدکننده امنیت ندارد و سیاستگذاریها لحظهای است، یک روز با مازاد تولید و دفن جوجه روبرو هستیم و روز دیگر با کمبود آن.
به عدد و رقمهای شوکآور بازار اشاره کنیم چطور قیمت مرغ به ارقام نجومی میرسد سوال این است که چرا پاسخ مسئولان همواره «عدم جوجهریزی» یا به قول شما بهانههای «مسخره» است؟
وضعیت به مرحلهای از پوچی رسیده که پذیرفتنی نیست و وقتی میپرسیم چرا مرغ گران شد، میگویند جوجهریزی نکردیم! این یعنی بازی با معیشت مردم به سادگیِ زنده به گور کردن جوجههاست . کسانی که زنجیره تولید مرغ و گوشت را در اختیار دارند، بارها اعلام کردهاند که دولت فقط نیاز را اعلام کند و در کار ما دخالت نکند؛ ما خودمان وارد به تولید هستیم درحالی که مشکل از جای دیگری است.